پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - هرمنوتيك استنطاقى - فیاض ابراهیم
هرمنوتيك استنطاقى
فیاض ابراهیم
١. هرمنوتيك را اگر به تفسير براى يافتن معنا كنيم و قبول كنيم كه با تفسير اشياء در جهان زندگى مىكنيم و زندگى انسانى سراسر تفسير است، پس هرمنوتيك و زندگى دو روى يك سكهاند، چرا كه زندگى بىمعنا نيست و معنا بى تفسير ميسر نيست و معنا هم بى زندگى وجود ندارد.
٢. زندگى را اگر به پويايى و صيرورت تعريف كنيم، صيرورت و پوياپى بىهدف و قصد معنا ندارد، چون در صورت هدف نداشتن، پويايى نيست، چون دور و تسلسل پويايى نيست (چون در خارج وجود ندارد، بلكه يك پويايى خيالى، تصورى و فرضى است) علت آن است كه حركت بى قصد و مقصد معنا ندارد.
٣. زندگى پوياست. معنا هم پوياست، پس تفسير نيز پوياست. عالم همه صيرورت است، به همين دليل، تفسيرهاى معتبر حهانى نيز پويايند؛ در غير اين صورت از صحنه خارج شده، به تاريخ تفسير تبديل مىشوند. خود تفسير، تاريخ فلسفه هنر، ادبيات و فرهنگ عامه شاهد بر اين پويايى است. زبانهاى مرده نيز در جهان بسيارند، چون زبان حامل معناست و معناهايى كه مردهاند، حامل آن نيز بىفايده گشته و به زبان مرده تبديل شده است.
٤. مهمترين تفسير زندگى، جهان پديدارى جهان بينى است و جهان پديدارىها محصول اديان هستند، پس اديان تفسير پويايى و تفسير زندگى و حيات هستند، به همين دليل، اديان قصد و معناى زندگى را بيان مىكنند، پس مىتوان اديان را با توجه به قصد و معناى زندگى طبقهبندى و متمايز ساخت؛ در اين صورت اديان زنده و مرده جهان نيز روشن مىشوند و اديان زنده و پوياى جهان مىتوانسته، در عالم رسوخ كرده و خود را گسترش دهند.
٥. توحيد (به عكس شرك)، مهمترين پويايى جهان است، چون جهت واحد نشان مىدهد و همه پويايىها را به سوى آن جهت ترسيم مىكند (لا اله الا هو اليه المصير). هو به ذات اشاره دارد؛ يعنى اوج توحيد و صيرورت به سوى خود خدا. چون صيرورت به سوى خداست، پس عبادت هم به سوى اوست؛ »اننى انا الله لا اله الا انا فاعبدنى«؛ »انه لا اله الا انا فاعبدون«؛ »ذلكم الله ربكم لا اله الا هو خالق كل شى فاعبده«؛ »ذلكم الله ربكم له الملك لا اله الا هو فانى تصرفون«؛ »ذلكم الله ربكم خالق كل شى لا اله الا هو فانى توفكون«.
٦. آنچه در توحيد مطرح شده است، نفى اله است؛ يعنى نفى معبود يا حبوب يا محجوب، بر اساس ريشه معنوى كه براى آن ذكر شده است. آنچه به عنوان اله وجود دارد، تنها اوست، پس آنچه خدا پيش از آنكه از نظر وجودى مطرح شود، به عنوان معبود و مرجع تعيين شده است.يإ؛ همان مقصود و معنا و اين در مورد همه اشيا مطرح است( و ان من شىء الا يسبح بحمده و لكن لاتفقوه تسبيحهم، و شىء بعنوان خواستن تعريف مىشود.)
٧. پس تمام جهان به سوى او روانند و اين روندگى با علم همراه است، چون روندگى با هدف معنا دارد و آگاهى به هدف وآگاهى به روندگى به سوى فطرت نام دارد، پس علم بر سراسر جهان گسترده است: »وسع ربى كل شى علماً«؛ »وسع ربنا كل شى علماً«. اين علم را خداى واحد ايجاد كرده است و با خلقت همه اشياء را به سوى خود هدايت كرده است (كه صفت رب به اين معنا است مثل رب العالمين). خداوند بر همه جهان عالِم است و اشيا به خدا، پس جهان عالم (به فتح لام).
٨. علم و رحمت با هم ارتباط دارد، چون جهان براساس علم و هدايت استوار بر رحمت بنا مىشود.! (بسم الله الرحمن الرحيم) رحمت موجب خلقت مىشود و نيز سبب هدايت، پس از خلقت، به سوى خدا مىشود:
»و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين«، به همين دليل، علم و رحمت سراسر جهان و صيرورت به سوى او را پوشانده است: »ربنا وسعت كل شىء رحمة و علماً«
٩. آنچه در علم به سوى هدايت مطرح مىشود، علم يقينى يا علم حضورى است كه به رؤيت يا ديدن تعبير مىشود و ايمان از اينجا به وجود مىآيد: »فراه الآية الكبرى«؛ »كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض«؛ »لنريه من آياتنا«؛ »سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم«. پس مطلوب آن است كه ديدن اشياء به معناى قصدى و معنايى آنهاست: »ارنى الاشياء كما هى«.
١٠. همه دانستهاى انسانى، بايد به ايمان يا علم حضورى يا علم يقينى باز گردد تا علم نافع شوند» العلم علمان: مطبوع و مسموع و لا ينفع المسموع اذا لم يكن المطبوع« (نهج البلاغه حكمت ٣٣٨)؛ يعنى آنچه دانسته مىشود، بايد ديده شود؛ از اينجاست كه از شرك و شك دورى مىشود، پس صيرورت معنا مىيابد.
١١. چنين علمى بر حيات و زندگى مىافزايد، بلكه علم و حيات و زندگى ملازم هستند؛ هرچه بر عالم افزوده شود، بر زندگى نيز افزوده مىشود: »يا ايها الذين امنوا استجيبوا لله و لرسول اذا دعاكم لما يحييكم«؛ »العلم حياة، يا بالعلم تكون الحياة اكتسبوا لعلم يكسبكم الحياة«. (ميزان الحكمه /٤٥٢).